شمس الدين حافظ
24
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى )
8 ساقيا برخيز و در ده جام را ( 1 ) * خاك بر سر كن غم ايّام را ساغر مى بر كفم نه تا ز سر ( 2 ) * بركشم اين دلق ازرقفام را گرچه بدناميست نزد عاقلان * ما نمىخواهيم ننگ و نام را باده در ده چند ازين باد غرور * خاك بر سر نفس نافرجام را دود آه سينهء نالان من * سوخت اين افسردگان خام را محرم راز دل شيداى خود * كس نمىبينم ز خاص و عام را با دلارامى مرا خاطر خوشست * كز دلم يكباره برد آرام را ننگرد ديگر به سرو اندر چمن * هر كه ديد آن سرو سيماندام را صبر كن حافظ به سختى روز و شب * عاقبت روزى بيابى كام را .